ذبيح الله صفا
953
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
آوازهء سخنسنجى و فصاحتش را جهان نورد » وصف كرده است ، ليكن با آنكه ملك براستى شاعر خوبى بود ، اين گونه مبالغهها افزون از حد شاعرى اوست و نيز سخن آذر در آتشكده كه از چندهزار بيت او تنها هشت بيت را قابل انتخاب و نقل شمرده بسيار نادرستتر و دور تر از انصافست . دوست و داماد ملك ، ظهورى ، در ساقىنامهء خود هفتاد و دو بيت در توصيف ملك آورده كه در ساقىنامهء وى كه جداگانه چاپ شده نقل گرديده است ، و گويد : خرد شحنهء طبع وَقّاد اوست * معانى در الفاظ مُنقاد اوست كم افتد چنين نكتهپرداز كم * كه نازند ازو لفظ و معنى بهم و اين نازش لفظ و معنى در شعر ملك به يكديگر كه ظهورى گفته صفت راستين سخن اوست كه لفظ و معنى در آن برابرست و ملك ازين راه معنيهاى دلپذير را در عبارتهاى فصيح و روشن و منتخب ادا نموده و چه در قصيده و چه در غزل در پيروى از استادان پيشين و جواب گفتن آنان گام برداشته است . پيداست كه چنين شيوهيى در شعر مطبوع طبع شاعرانى كه پس ازو خاصه در سدهء دوازدهم در هند مىزيستهاند نبود زيرا آنان زيبايى كلام را در اشتمال آن بر معانى غريب همراه با تعبيرها و تركيبهاى تشبيهى و استعارى و مضمونهاى باريك ديرياب مىدانستهاند . به همين سببست كه مير غلامعلى آزاد ( م 1200 ) دربارهء شعر او گويد « خوشلفظست اما معانى تازه كم دارد و تشبيه كه ركن ركين فصاحتست در كلام او بسيار كم واقع شده » . ازوست : عجب مسيح نفس باد مهرگان آمد * كه ذره ذره در اجزاى خاك جان آمد ز مهرماه بهر دل چه مايه مهر افزود * نه ماه مهر مگر ماه مهربان آمد درست مغربى مهر در ترازو شد * ازين كشش سر ميزان شب گران آمد ز بس تنوع الوان مختلف در باغ * نگارخانهء چين نقش بوستان آمد ز كيمياى خزان سطح باغ پر زر شد * چمن معاينه چون گنج شايگان آمد ز بس تراوش ابر و نزول باد خزان * هواى باغ گهرپاش و زرفشان آمد دلم بحلقهء روحانيان مقام گرفت * نداى عالم غيبم به گوش جان آمد